تاريخ : سه شنبه یازدهم خرداد 1389
گریه بنالد،کوه و در و دشت از این جدایی

می نالد از درد، در این دمادم فردا کجایی

سفر به خیر،سفر به خیر،مسافر من

گریه نکن،گریه نکن،به خاطر من

باران می بارد امشب،دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری،سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن

بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا.سینه ی من دشت غم ها

یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها

زیر باران با تو بودم با تو تنها

باران می بارد امشب،دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمی شه باور من

رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمی شه باور من

"کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران...



ارسال توسط یوسف سلطانلو

اسلایدر